تبليغاتX
عریان ترم زشیشه و مطلوب سنگسار

عریان ترم زشیشه و مطلوب سنگسار

حرف اول:

                برف نو برف نو سلام سلام

                بنشین! خوش نشسته ای بر بام

                پاکی آوردی ای امید سپید

                همه آلودگی ست این ایام...

 

 

 

 

-          به نظرم اين هنر يه زنه كه بتونه دوتا مرد رو همزمان مديريت كنه..

 

با عجله از اين سمت آشپزخونه به اون سمت مي دوه. بوي گوشت سرخ شده داره مستم می کنه. ماهي تاوه رو  سريع هم مي زنه و هی می دوه مي ره از تو يخچال يه چيزي بر مي داره و مي یاد سمت گاز و مي ريزه تو محتوياتش.

 

-          مي دوني عيب ما زنا اينه كه نمي تونيم همزمان عاشق دوتا مرد باشيم. نه اين كه نتونيم ها. به خودمون تلقين مي كنيم كه نمي تونيم. در حالي كه مردا ذهنشون فايل بندي شده ست. همه چيزشون سرجاشه. بايد ازشون ياد گرفت!

 

دستكش دستش مي كنه و سريع مايه ظرفشويي رو مي ريزه روي ظرفا اما انگار تصميمش عوض مي شه و  دستكش رو در مي ياره و دوباره مي ياد سمت گاز. پشت ميز آشپز خونه نشسته م و با چشمام  هیکل استخونیش رو برنداز مي كنم  و  مرتب رفت و آمدش رو تعقيب مي كنم و تو دلم بهش می گم: آخه این مردا به چی تو دل خوش کردن که استخونات داره از هر طرف می زنه بیرون و روزي يه پاكت سيگار خالي مي كني....

 

-          خوبي و بدي كه مطلق نيست ! ممكنه تو بگي بده كه من الان دارم از خونه ي اون يكي مي يام به خونه ي اين يكي اما به نظر خودم قشنگه چون حس خوبي بهم مي ده.....

 

در حالي كه به ديگ آب جوش روي گاز نگاه مي كنم، ‌تو دلم مي گم :من الان فقط به ماكاروني فكر مي كنم.... شكمم رو كه سير كردي ، بعدش شايد ببرمت زير سوال.....

 

-          هر چيزي تاواني داره! هر چي از دنيا بخواي بهت مي ده اما دهنت رو هم سرويس مي كنه. براي همين كم بخواه عزيز دل! هيچ آدمي رو تمام قد نخواه .....هر آدمي رو بچش و از كنارش رد شو اما تو هي گير مي كني. خب براي همينه كه الان از ناراحتي داري با شكم خالي سيگار مي كشي.....

 

يادم مي ياد كه دارم سيگار مي كشم. از آدمايي كه گشنه سيگار مي كشن متنفرم! از آدمايي كه به خودشون احترام نمي زارن بدم مي ياد. حالا اين يكي رو بكشم بعد به خودمم مي رسيم.....  دبه ی روغن مایع رو می یاره و سرازیر می کنه توی آب در حال جوش و دو قاشق پر نمک اضافه می کنه...ماكاروني ها رو به شدت مي شكنه و تو آب مي ندازه. خودمونيم ها! آدماي دورو برم چه قدر از عشق من به ماكاروني سو استفاده مي كنن! خداروشكركه بهشون نگفتم عاشق چه چيزاي ديگه اي هستم........

 

-           مي گم حالا چرا تو نخي؟ خب بابا امتحان كن! جانماز آب كش شدي واسه من؟ فكر كردي نمي دونم چه مادر قهوه اي هستي؟ منو فيلم مي كني؟ نكنه تو دلت داري به من سركوفت مي زني...............

 

ته سيگار رو توي جاسيگاري له مي كنم و دستم رو مي زنم زير چونه م و به ديگ در حال انفجار نگاه مي كنم..... بزار فكر كنه دارم به حرفاش فكر مي كنم . اما من الان فقط به ماكاروني فكر مي كنم... اگه اين ماكاروني نبود، تا حالا  اضافه وزنم بر طرف شده بود. اما به درك................

 

-          درو باز كن خوشكلم! مي دوني كه شوهرم  طاقت نداره پشت در بمونه. آخ آخ خونه رو بايد مرتب كنم. پاشو فدات.  پاشو اسلوموشن بازي در نيار تا مي ياد بالا همه چيزو زور چپون كن زير تخت.......

 

بلند مي شم و مي رم همه چيز رو مي ريزم زير تخت...... خودش مي دوه مي ره باز ترين لباسش رو تنش مي كنه و مياد دم در..... عجب طاقتي داره جونور... بابا تو ديگه كي هستي!

دروباز مي كنه و تو بغل شوهرش حل مي شه.... با خودم فكر مي كنم يا شيطونه يا آدم بزرگيه. از اين دوحالت خارج نيست. دستش رو دور كمر شوهرش حلقه مي كنه و مي رن تو اتاق خواب...... انگار من بايد ماكاروني رو آبكش كنم چون اينجور كه بوش مي ياد تا  نيم ساعتي گيرن....

ماكاروني رو آبكش مي كنم. ساعت از هشتم گذشته. دلم ضعف مي ره. مي رم سر ديگ و درش رو بر مي دارم و با چنگال مي افتم به جون ماكاروني هاي دم نكشيده..... اينجوري نمي فهمن سر ديگ بودم.... بعدش لباس مي پوشم و از خونه خارج مي شم.. . خوبه كه عذاب وجدان بگيره ماكاروني نخورده از خونه ش رفتم.... هوا گرگ و ميشه. سوز مي خوره به صورتم اما لذت بخشه برام... دگمه هاي ژاكتمو مي بندم، دستم رو مي زارم تو جيبم و راه مي افتم... اين حال و هواي لذت بخش جون مي ده براي ارزيابي دو شوهره بودن رفيقم......

+ نوشته شده در  86/09/29ساعت 11:31  توسط مهلا  | 

 

حرف اول:

نه كه فكر كنين چرت مي گم...واقعا اينا رو شنيدم....فقط نقل قوله....خودم كه قضاوتي ندارم...شمام بي خيال قضاوت شين تورو خدا.

 

از صبح تا عصر توي اون دخمه مي شينم و به مانيتور زل مي زنم تا بلكه اخر ماه كرايه خونه رو بتونم پرداخت كنم..نه اين كه بنالما اما خدايي زور داره ! به من چه كه صابخونه سر ماه كه مي شه به شوهرم زنگ مي زنه..زني گفتن مردي گفتن....مگه من مرد خونه م!؟ مردم مرداي قديم كه چند تا خونه وار رو باهم مي گردوندن و جيكشونم در نمي اومد..حالا درسته يه كمي دست بزن داشتن و سال تا سال يه دستي به سرو گوش زنشون نمي كشيدن و نمي دونستن كدوم يكي از بچه هاشون كلاس چندمه اما غيرت داشتن. يا لا اقل تكليف زن و مرد مشخص بود..درسته زن تو سري مي خورد اما فكر نونم نبود...ما شديم عروس خيابون آهوي بيابون..هم نو آور خونه هستيم هم كدبانو! مرداي اين دور و زمونه كه مرده شورشون ببره از بس كه سوسول و بي بنيه ن. خاك بر سرا نمي تونن دوالف ادم رو بچرخونن و نگاهشون به دست زناي بدبختشونه....حالا نه كه فكر كني دارم غرولند مي كنما ... شوهر من مرد خوبيه خداروشكر ! دست بزن نداره اما چه فايده وقتي حقوقش كمه...

اون موقع كه بايد قد بلند مي كرد به شيكمش اضافه شد...آخه بگو تورو چه به فوق ليسانس و دكتري!؟ اينا رو ببري بقالي يه دونه نون بهت مي دن!؟...همين رئيسم دوسال از شوهر من بزرگتره اما بيا ببين چه كيا و بيايي داره...دكترا نداره اما پولداره! يه پولدار مي گم يه پولدار ميشنوي...همه ي اين دم و دستگاه و ساختمون شركتاي ديگه مال خودشه..نه كه بگي يه واحدا! كل ساختموناي چند طبقه! همش مال خودشه...يه ويلا داره توي دوبي كه زمين گلف و درياچه داره و اقا اخر هفته ها تشريف مي برن اونجا تمدد اعصاب كنن....زنشو ببينيا..اه اه اه ..حالت به هم مي خوره!‌از اين دماغوهاي قد كوتاه...صورتشم پر از كك مكه...حالا ما با اين همه خوشكلي بايد هر سال از اين خونه به اون خونه بريم و سالي يه دونه مسافرت فكستني اونم با هزار جور يه قرون دوزار ...حالا درسته كه چند تا زن صيغه اي هم اون گوشه كنارا داره .خاك بر سر مردا كنن كه تا شلوارشون دوتا مي شه فيلشون ياد هندوستان مي كنه...حالا بزنم به تخته شوهر بيچاره ي من چشم و دلش جز با من نيست...اما خب ديگه چه فايده؟مرداي مردم زناشونو مي كشن بالا اونوقت شوهراي ما مارو نردبون ترقي خودشون كردن...مي دونم ديگه ..بايد پا به پاش جون بكنم و كار كنم و از يه عالمه چيزاي خوشكل چشم پوشي كنم تا اقا بتونن خونه اي و ماشيني و سرمايه اي جور كنن...اونم كي؟ وقتي كه من پاي چشمام چروك نشسته و ديگه به اين خوشكلي نيستم...اونوقت به جاي اين كه من رو جلوي ماشينش بنشونه ،‌ يه سليطه ي جوون گير    مي ياره و عشق و حالش رو با اون تقسيم مي كنه..منم بايد بشينم جلوي آينه چروكاي صورتم رو بشمارم....به خدا سرنوشت محتوم زناي مثل من كه با جمالات و با كمالاتن همينه....نه كه فكر كني ناراضيم! خدايا شكرت...بالاخره يه شوهر مي خواستيم كه كرديم...باز وضعمون بهتر از اون ترشيده دختراييه كه چشماشون دودو مي زنه دنبال اين مرد و اون مرد...ماها خيلي خاطرمونم مي خوان....

اين زنيكه همسايه مون چاركلاس سوادم نداره اما نميدوني چه كيا بيايي داره . شوهربدبختش از صبح تا شب سر كاره و سه شيفت داره كار مي كنه و اين خانوم از صبح تا عصر از اين كلاس به اون كلاس مي پره...كلاس رقص..كلاس زبان...استخر...پوستشو هيكلشو مي بيني حال مي كني..حالا مارو بگو...يه كلاس ورزشي مي خوايم بريم بايد عصري با قيافه ي زرد و رنگ پريده بريم...اونوقت همه ي زنا چنان به خودشون رسيدن كه ادم خجالت مي كشه خودشو نشون بده....حالا اونا بيشترشون بيسوادن ما خير سرمون دانشگاه ديده ايم....البته ناگفته نمونه ها ...شوهر اين زن همسايه مون يه كم بد چشمه....خيلي به ادم چپ چپ نگاه مي كنه...خاك بر سر زن به اون خوشكلي داره باز چشش دنبال اين و اونه....حالا خدا حفظش كنه شوهر بيچاره ي من خيلي چشمش تربيت شده ست....آي بدم مي ياد از مردايي كه زناشون كنارشونن اما چششون تو چشم زناي ديگه ست..من ميتونم با خيال راحت شوهرمو ببرم جايي..اما خب ديگه ...اينم دوزار پول كه دستش بياد هار مي شه..هر چي باشه مرده...

به نظرم مرد بايد اول زندگي جمع كنه بعد زن بگيره...اين شوهراي ما هم كه تا بهشون گفتيم بياين مارو بگيرين وگرنه شوهرمون مي دن،انگار كه از خدا خواسته باشن ، بدو بدو اومدن..خب چي بهتر از اين؟ زن خوب و سر به راه و دنبال شوهر...نه كه فهميده بودن دنبال قرتي بازي نيستيم و دنبال سرو سامونيم...شكارو زدن...هر چي باشه مي ترسيدن كس ديگه از راه برسه و شكارمونو بزنه....خيلي زرنگن به خدا....همين شوهر من ..هنوز سرباز بود كه بهش گفتم بيا....هي نك و ناله كرد كه دوسال بهم وقت بده...خاك بر سر فكر كرده بود دختري مثل من رو مي زارن رو زمين بمونه...هي مي گفت به خانواده ت چيزي نگو فعلا....مي خواست ازم سواستفاده كنه..منم سريع دستشو خوندم و به همه ي خانواده م گفتم...خب اونام ترسيدن اين منو از راه بدر كنه بهم گير دادن كه كي مي ياد تورو بگيره! مونده بودم اين وسط چيكار كنم...خدايي زناي طبقه ي ما واقعا بدبختن! مونده بودم بين اين و و اونا! بالاخره بهش گفتم يا تا دو ماه ديگه كارو يكسره كن يا منو مي دن به كس ديگه....بهونه اورد كه خانواده م مي گن زوده برات...گفتم اگه منو مي خواي بايد به خانواده ت بجنگي...اونم كه نمي خواست منو دو دستي تقديم خواستگارا كنه با خانواده ش جنگيد ...اونام بهش پول ندادن و اينم مجبور شد قرض كنه و وام بگيره...خلاصه اين كه ما با هزار تا حسرت اومديم زنش شديم.....شوهر خواهرم رو كه مي بينم كيف مي كنم....وقت ازدواج همه چي داشت...حالا درسته يه كم خنگه و نمي دونه دو دوتا مي شه چند تا اما خب مهم اينه كه نزاره آب تو دل زنش تكون بخوره...اين شوهر من خير سرش هوش و ذكاوت داره اما چه فايده وقتي همش آب تو دلم تكون مي خوره...دلم طوفانيه....

اصلا چرا راه دوري مي ري؟ شوهر اون يكي خواهرم! واقعا جربزه داره...وقت ازدواج هيچي نداشت اما بعد ده سال يه عالمه مال و منال جمع كرد...حالا درسته همش حلال نبود اما خب از مردم كه نمي دزديد! از دولت مي دزيد..سهمش رو برمي داشت! به خدا دزدي هم عرضه مي خواد....من غلط به كارم شد به شوهر گفتم با نون حلال بزرگ شدم و حواست به حروم حلال پولت باشه....اينم همين يه جمله رو گرفت....اين شد كه الان اينينم...هشتموم گرو نهمونه چون اقا عرضه ي برداشتن حقشون رو ندارن...عرضه نداري؟ بكش! بزار زنت حسرت اين مرد و اون مردو بخوره...غيرتم خوب چيزيه والله... يكي نيست بگه جونم مرگ شده چي داري؟ پول داري؟ خونه داري؟ ماشين داري؟ اوني رو كه داري خرم داره! واي كه ديگه جونم داره بالا مي ياد از بس حرص خوردم از دستش...دوسشم دارم....نمي تونم ازش بگذرم...وگرنه مي رفتم طلاق مي گرفتم...مهرمم مي بخشيدم تا كوفت كنه...جونم بالا مي ياد با يه زن ديگه ببينمش ....مي دوني...يه وقت نگي پستما...اما ...اما اگه بميره خيالم راحت تره...

 

+ نوشته شده در  86/09/05ساعت 13:54  توسط مهلا  |