تبليغاتX
عریان ترم زشیشه و مطلوب سنگسار -

عریان ترم زشیشه و مطلوب سنگسار

 

حرف اول:

چهارتا زن بودن که یه سال تموم رسما ریدن به کمپوزیسیون من...دمشون گرم! فقط کافی بود یه سال دیگه هم تحمل کنم ..با ادم شدن فاصله ای نداشتم...اما نتونستم......یعنی نشد که بتونم!

 .............................

 

نفر پنجم

نفر پنجمم....نفر پنجم يعني خصم مطلق! يعني دعوتي نمي شوي براي نوشيدن يك استكان چاي....يعني دير تر از همه آمده اي و جايي براي خوابيدنت نيست  و بايد ميزي و قفسه اي و تختي را تعبيه كنند برايت در اتاقي چهار نفره...نفر پنجم يعني اين كه حق حرف زدن نداري چون حتما و حتما و حتما ترم اولي هستي....ترم هاي بالاتر قبلا همه ي حقوق  را رزرو كرده اند....

نفر پنجمم...نفر پنجم يعني اين كه تا پايان ترم دوم نفر پنجم خطاب مي شوي...گويي خدا در صحراي محشر به همين نام فرا خواهدت خواند.....

نفر پنجمم....يعني ترم اول...يعني جگرت زود كباب مي شود، ‌يعني نيمي از جيره ي ماهيانه ات سهم گدايان تهران است...يعني هنوز براي گذشتن از ميان ماشين هاي اتوبان ها فرز نشده ی ...يعني وقتي كه به  خيابان انقلاب مي روی از نوك پا تا موهاي سرت چنان دستمالي مي شود كه وقتي بر مي گردی، مي خواهي پوست تنت را غلفتي بكني....

نفر پنجمم....نفر پنجم يعني سال صفر....يعني هنوز شيوه ي لاس زدن با نگهبان دم در را ياد نگرفته اي كه وقتي كمي ديرتر ادمدي راهي به داخل داشته باشي...يعني هنوز بلد نيستي چگونه حق ناظمه را كف دستش بگذاري در ازاي پرسش كجا بودي!....

نفر پنجمم....نفر پنجم يعني بچه دهاتي كه تازه عصاي چوپانيش را به زمين گذاشته و به پايتخت امده....يعني كسي كه گيج و مبهوت به اين همه رنگ نگاه مي كند....يعني كسي كه اگر شانس نياورد و از همين راه وارد خانه ي شوهر شود ،  براي هميشه از سر سفره ي پدر و مادر برخاسته .....

نفر پنجمم.... يعني كسي كه سيگار را چس دود مي كند و  پشت لبش را باد با خود نبرده است.... كسي كه شيوه هاي مردم آزاري را هنوز بلد نيست....بلد نيست غذاي ناشناسي را از روي شعله ي گاز مشترك كش برود....كسي كه هنوز ياد نگرفته  از صبح علي الطلوع تا شب براي چگونه زنده ماندنش تنها تلاش كند..كسي كه  از ديدن خون مرده هاي روي بدن هم اتاقي اش چشمانش گرد مي شود.....

آري ! نفر پنجمم....در اتاقي چهار نفره با انسان هايي كه نمي خواهند كمي جمع تر زندگي كنند........

....

(نوشته كه تموم شد شليك خنده همه ي اتاق رو نشونه گرفت...كاغذ دوباره دست به دست شد بين هم اتاقي هاي سال بالايي...و بارها و بارها خونده شد و بعد از هر بند، صداي تكبير همراه با خنده بلند شد....نفر پنجم روي تختش نشسته بود و بهت زده به اون چهار نفر نگاه مي كرد و تو دلش به خودش فحش مي داد كه چرا  ديشب پاي نوشته خوابش برده......)

 

+ نوشته شده در  87/02/09ساعت 13:41  توسط مهلا  |